محمد مهدي عسگرپور كارگردان سينماي ايران پيرو صحبتهاي اخير، عليرضا سجادپور دربارهي سكوت خانه سينما در يادداشتي نقطهنظراتش را مطرح كرد.
در متن اين يادداشت خطاب به سجادپور كه نسخهاي از آن در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) قرار گرفته است، آمده است:«دوست قديمي؛ آقاي سجادپور با سلام
نظر همکارانم در خانه سينما اين بود که در ايام جاري که همه ما موظف به کاهش تنشها،ايجاد آرامش، رفع خشونت و دعوت به قانونگرايي هستيم، پاسخي به تحريکات جنابعالي و ديگر همرايهايتان داده نشود ولي چه کنم که چندان صبور نيستم بخصوص در هنگامي که احساس کنم، بيانصافي و بيتقوايي از خط متعارفش گذشته باشد.
بصورت طبيعي شناخت خانواده سينما و تلويزيون از همکارانشان بسيار متفاوت از شناخت عوامل خارج از اين محدوده نسبت به اين خانواده است. بطور مثال اگر کسي راجع به سوء يا حسن مديريت فرهنگي اظهار نظر کند، بطور نسبي همه همکاران ميفهمند که خاستگاه اين سخنان چيست. آيا منافع فردي دليل اصلي بوده يا منافع جمعي. آيا احساس وظيفه ديني يا ملي باعث اظهار نظر شده يا احياناً چيز ديگري. در حالي که افراد بيرون از دايره ممکن است به اشتباه بيفتند و مثلاً اغراض شخصي را عين غيرت ديني تلقي کنند يا گفتار اخلاقي را شعار بدانند.
آقاي سجاد پور! « سکوت مرگبار خانه سينما» به همان ميزان عدم سکوتش هم ميتواند براي امثال شما نفع داشته باشد چرا که اظهار نظرش ميتواند در دوره تفتيش عقايدي که بناي راهاندازي آنرا داريد باعث ويرانياش شود و سکوتش هم ميتواند انگيزه شما و همکارانتان را در راهاندازي پادگان سينما بجاي خانه سينما بيشتر کند چون فتح فيزيک خانه سينما چندان دشوار نيست. البته بايد ياد آوري کنم که خانه سينما در راستاي اساسنامه خود مورخ 17 / 01/ 88 يعني بيش از دو ماه پيش از تاريخ انتخابات مطالبات صنفي خود را از تمامي نامزدهاي رياست جمهوري در قالب 7 پرسش کاملاً حرفهاي و صنفي مطرح ساخت که بجز يک نامزد هيچکدام پاسخ ندادند و در مناظرههاي تلويزيوني نيز بهخوبي عيان شد که دست کم فرهنگ الويت اول و دوم برنامههاي آنان نيست و البته که هنرمندان سينمائي در کنار هر چهار کانديداي رياست جمهوري حضور داشتند و براساس حق شهرونديشان در بحبوحه انتخابات فعال و جريانساز بودند.
جناب سجادپور! همانقدر که شما انگيزههاي من را خوب ميشناسيد من هم تا حدي انگيزههاي شما را از بکار بردن اينگونه ادبيات نظامي ( آنهم پس از فتح کشور دشمن ) ميشناسم. اينجانب بعنوان کسي که بيش از بيست و پنج سال سابقه کار اجرايي دارم ميگويم که نگران نباشيد، بودجههاي صدا و سيما و ارشاد در انتظار و در اختيار شما و دوستانتان خواهد بود و نيازي به پوشاندن اين نيت تحتلواي مقدسات و ارکان جمهوري اسلامي ايران نيست. پس بگذاريد دست کم شما را کمتر سياسي و بيشتر فرهنگي بدانند.
اين راهم بدانيد که با شيوه تفتيش عقايد آن هم پس از عزم عمومي براي آرامش بخشي فقط در کوتاه مدت تکرار ميکنم در کوتاه مدت، موفق به حذف هنرمندان برجسته و جايگزين کردن دوستان کم هنر خواهيد شد. يعني همان نقشهاي که سالها در سر شما و دوستانتان بود اما زمينه اجرايش فراهم نشده بود و حتماً در تاريخ از شما همانگونه ياد ميشود که از مک کارتي و ليست سياه معروفش.
آقاي سجادپور! ارض خداوند وسيع است کسي جاي کسي را تنگ نکرده و روزي هر کس هم مقدر است.
البته من قوياً معتقدم انتخابات پر شکوه 22 خرداد عليرغم فضاي تلخ پس از آن حُسن بزرگي براي کشورمان داشت و آن پيدا شدن فرصت استثنايي براي بيان مکنونات قلبي خيليها بود. فرصتي که کشف بزرگي را در پي خواهد داشت.
بدون شک ادبيات شما بايد با 4 سال پيش متفاوت باشد چرا که اکنون فرصت بيان شفافِ خودِ واقعيِ آدمها فراهم شده است و لابد چقدر سخت بوده پنهان کردن اين مکنونات در سالهاي ماضي.
تندبادهاي سياست زودگذرند. بر اهل فرهنگ فرض است چنان در بست خردورزي بکوشند تا در فرصتهاي کوتاهي چون انتخابات شور بر خردپيشي نگيرد.
در آخر يادآوري و تأکيد ميکنم، من و شما بايد تلاشمان در جهت ايجاد آرامش و گسترش حلاوت آن باشد و بدانيم که پروژه کهنه تفتيش عقايد با آموزههاي ديني هيچ سازگاري و همخواني ندارد.»
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:57  توسط میترا مهتریان
|
درباره ی تهران و مشکلات آن بسیار گفته اند و شنیده ایم. اگر از ترافیک آن گفته اند و اینکه از دوران شاهنشاهی تا کنون هیچ شهرداری نتوانسته مشکل ترافیک را رفع کند، بی ربط نگفته اند. اگر از آلودگی هوای تهران گفته اند و آسیب های زیست محیطی و ژنتیکی و... بد نگفته اند. اگر از مهاجرت شهرستانی ها به تهران (نا گفته نماند که این روزها روستاییه به شهر میره، شهریه به تهران و تهرانیه به کانادا و...) گفته اند حرف درستی زده اند. اما تهران تنها اینها نیست! تهران یک ویژگی داشت که با وجود همه ی مشکلاتش دوست داشتنیش می کرد و قابل تحمل. تهران و شهروندانش، بیشترین روح زندگی، پرشورترین جوشش زندگی و گرم ترین درخشش زندگی را در دل خود داشتند. همه ی اعیاد و مراسم های تهران همیشه مثال زدنی بود. نوروزش بوی عطر نرگس و سنبل و طراوت و شادابی در کوچه پس کوچه هایش فریاد می زد، ماه محرم و ده شب به یادهاماندنی آن هر فرد را با هر دین و آیینی به سمت خود می کشاند، ماه رمضان و بوی آش های خیابانی و خانگی آن در غروب ها همه را به افطار دعوت می کرد و خیلی روزهای خوب و قشنگ دیگر. اگر برف می بارید بر خلاف دیگر شهر های ایران که همه را در لاک خود فرو می برد، تهران یکپارچه شور شادی بود. در پارکها گلوله برف بازی تنها یکی از سرگرمی های خانواده ها بود و...
همه ی این ویژگی های تهران و تهرانی ها را به گذشته گفتم چرا؟ دیروز تهران و تهرانی هایی را دیدم و دیدید و طعم جدیدی را تجربه کردیم که کمتر نشانی از آن تهران پر انرژی و پر جوشش دیده می شد.
دیروز و امروز و نمی دانم تا کی، افرادی را دیدیم با لباس هایی که شبیه لاک پشت های نینجا بودند. این افراد که کم هم نبودند و در دسته های بیست ـ سیتایی در سطح شهر به فاصله های خیلی کم دیده می شدند برای خوشایند و شادی کودکانمان بر سر کوی و برزن شهر نایستاده بودند، قصد تئاتر خیابانی را هم نداشتند که فصل نمایش و تئاتر خیابانی نیست. آن ها آمده بودند برای یکی از همان ویژگی های تهرانی ها، برای همان جوش و خروشی که همیشه در زندگی داشتند. برای همان شیوه یی از زندگی که متفاوتشان کرده با شهرهای دیگر ایران. تهران و تهرانی ها حتی در نحوه ی اعتراض هم متفاوتند، چرا که تهرانی ها در همه حال از زندگی و از بودنشان لذت می برند. آنها اعتراض کردند به شیوه ی خودشان. ولی در حال حاضر تهران دیگر آن تهران شاد و پر شور که در نگاه هر شهروندش زندگی می جوشید نیست. تهران زنده نیست...
پسربچه های تهران آرزوی دیدن لاک پشت های نینجا را داشتند. آنها قهرمانان کارتونی خود را دوست دارند، قهرمانانی که در پی کشف حقایق اند و شاداب و سرخوش اند، کودکانمان از ترس و وحشت بیزارند. و چقدر خوشحالم که پسرم افراد شبیه به لاک پشت های نینجا را ندید.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:36  توسط میترا مهتریان
|
ماجمعی از سینما گران ایران، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رای خود نمی خواهند، اعلام می کنیم. چرا باید اقتدار نظامی راجای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمده آنها نسلی است که همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمده اند و اندیشه هایشان نتیجه منطقی مشاهده ها و تجربه های رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد. آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دست های خالی، اقتدار نظامی است؟ آیا مردم تا لحظه یی که رای می دادند شریف و قهرمان وحماسه آفرین بودند و به محض اینکه در نتیجه رسمی اعلام شده شک کردند، آشوبگر و اوباش و بیگانه پرست و خاشاک اند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟
ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچ جا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربه های تاریخی و تلخ جنگ های محله یی و خانگی، که قرن ها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه می خواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار می دهیم که محض قدرت نمایی، مردم را به جان هم نیندازید و تیره بختی کسانی که در همین کشورهای همسایه ی ما قربانی جنگ های داخلی و خانگی اند را به این سرزمین نکشانید که مسلما کسی جز دشمن از آن بهره نمی برد."
عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، جعفر پناهی، بهمن قبادی، رخشان بنی اعتماد، کامبوزیا پرتوی، کیومرث پور احمد، اصغر فرهادی، واروژکریم مسیحی، مانی حقیقی، کیانوش عیاری، عزت الله انتظامی، بابک احمدی، نیکی کریمی، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان، حسن پورشیرازی، حسین جعفریان، سیف الله داد، شادمهر راستین، محمد رسول اف، علیرضا رئیسیان، خسروسینایی، مژده شمسایی، فرشته صدرعرفایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نظام الدین کیایی، حمید فرخ نژاد، جهانبخش نورایی، شهرام اسدی، مهناز افضلی، محسن امیر یوسفی،
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:43  توسط میترا مهتریان
|
با این اتفاقات اخیر، قطع اس ام اس و فیلتر شدن اکثر سایت ها، طبیعی است که عکس را نتوان از محیط نت انتقال داد تا قابل رویت برای همه باشد. زمانی یک کاریکاتوریست، وقتی در فضای سانسور قرار گرفت، یک کادر خالی را چاپ کرد و عنوانش را گذاشت "بدون شرح". عکس من هم ناخواسته به چنین سرنوشتی دچار شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 17:32  توسط میترا مهتریان
|
دهلیزی لا ینقطع
در میان دو دیوار،
و خلوتی
که به سنگینی
چون پیری عصاکش
از دهلیز سکوت
می گذرد
و آنگاه
آفتاب
و سایه یی منکسر.
خانه ها
خانه خانه ها
مردمی، و فریادی از فراز:
- شهر شطرنجی!
شهر شطرنجی!
دو دیوار
و دهلیز سکوت.
و آنگاه
سایه یی که از زوال آفتاب دم می زند.
مردمی، و فریادی از اعماق:
- ما مهره نیستیم!
ما مهره نیستیم!
ا.بامداد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 13:49  توسط میترا مهتریان
|
این روزها با دیدن تصاویر شهر و موتوری های مشهور آن آدم یاد حاج کاظم آژانس شیشه یی می افتد. آن جا که می گه: این موتوری ها این جا چی می خواند، بگید برند دود اگزوز این موتورها منو خفه می کنه...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط میترا مهتریان
|
مراقب باشید که چینی ها سرنوشت انتخاباتمان را تعیین نکنند!!
بسیار هشدار داده شد، روز رای گیری خودکار از خانه ببرید. چرا که اعلام شده، خودکارهای چینی وارد شده که دو ساعت بعد پاک می شود و از بین می رود و به راحتی می توانند در آرا دست ببرند. پس لطفاْ توصیه های ایمنی را جدی بگیرید.
تا ۴ صبح مردم با شور و هیجان در میدان های شهر در حال تبلیغ کاندیدای مورد نظر خود بودند. این روزها مردم بسیار خلاق و طنز پرداز و شاعر شدند. به چشم بر هم زدنی درباره ی شرایط همان لحظه شعار درست می کنند. ساعت سه و نیم نیمه شب نیروی انتظامی قصد متفرق کردن جمعیت در میدان ونک را داشت که بلافاصله مردم شعار سر دادند: نیروی انتظامی/ سبز تو هم قشنگه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 4:36  توسط میترا مهتریان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:46  توسط میترا مهتریان
|
طی این سی سال، دوبار مردم انرژی نهفته ی خود را تخلیه کردند. یک بار در پیروزی تیم ملی ایران در برابر استرالیا و راه یابی به مسابقات جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه، و این شب ها هم که آتش فشانی از شور و انرژی اند برای انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری. در این شب های تبلیغات انتخاباتی تصاویری را در سطح شهر می توان دید که در هیاهوی انقلاب به چشم ندیدم. دو سه سال است که به همراه مجوز در سطح شهر، تصاویری از انتخابات در کشور را تهیه می کنم. از انتخابات مجلس خبرگان رهبری و شورای شهر تا ریاست جمهوری. شب گذشته فردی به سمت دوربینم آمد و صحبتی کرد که مرا برد به مهر ماه سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب. در آن روزها در شهرستانی بودم که از طریق یک ماهواره که آن زمان رادار خوانده می شد، تصاویری از مردم در تلویزیون آن شهر نشان داده می شد که مردم دیگر شهر ها نمی دیدند. این تصاویر از دوربین های خبرنگاران خارجی ارسال می شد، با نگاه تیز و زیرک خبرنگاران خارجی. و اما شب گذشته همان تصویر در جلوی دوربین خودم رخ داد. انگار تاریخ در حال تکرار است. با این تفاوت که آن روزها همه متحد و یکپارچه بودند و با یک صدا در مقابل یک سیستم ایستاده بودند، اما امروز چند صدایی در حالی است که همه در پشت یک نفر نماز می خوانند. مردم به یکباره با یک توان و انرژی سیاست ۴سال گذشته را به نقد کشانده اند و فریاد باز پس گیری پرچم ایران خود را دارند. موج سبز همراه با رفتار قانون مداری از شگفتی هایی است که جوانانی می آفرینند که فرزندان همان جوانان انقلاب هستند. به یاد عاشق ترین موجودات جهان "لاک پشت" ها افتادم که بعد از سی سال که در عمیق ترین و دور دست ترین اقیانوس ها غوطه می خورند اما برای تخم گذاری بعد از سی سال به زادبوم خود بر می گردند. جوانان امروز هم همان چیزی را طالبند که سی سال پیش پدران و مادران شان درخواست می کردند. امیدوارم که این رنگ سبز که به زیبایی این روزها می درخشد، باعث سبزی و بالندگی جوانانمان باشد.
نمایشگاه کتاب امسال، گفته شد که غرفه ها به زبان عربی نامگذاری شده بودند. دوستان اعتراض داشتند که انگار در کشورهای عربی نمایشگاه کتابی برپا شده که ایران هم یکی دو غرفه داشته. امسال اولین سالی بود که به نمایشگاه کتاب نرفتم ولی شنیدن این مطلب دل آدم را به درد می آورد که در ایران بیگانه باشی. امیدوارم علاوه بر خواندن نامه ی سرگشاده به رهبر، نظر دوستی را که در ادامه آمده است را از کنارش بی تفاوت نگذرید.
نامه ی هاشمی رفسنجانی به رهبر درباره ی اتهامات
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:14  توسط میترا مهتریان
|
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
زهرا رهنورد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 6:41  توسط میترا مهتریان
|