تبليغاتX
پس کوچه

"دنیا زشتی کم ندارد. زشتی های دنیا بیش تر بود اگر، آدمی بر آنها دیده بسته بود. اما آدمی چاره ساز است. بر این پرده اکنون نقشی از یک زشتی، دیدی از یک درد خواهد آمد که دیده بر آن بستن دور از مروت است".

خانه سیاه است فروغ

فروغ جان دنیای ما دیگر نشانی از زشتی ندارد؛ چرا که هر روز شاهد پاک کردن زشتی ها هستیم. برای نمونه دو روز است که یکی از آثار زشتی پاک شد و حتماً درس عبرتی شد برای همه ی گناه کاران و دیو صفتان. از آن جایی که ما اعتقاد زیادی داریم که  awful sound bang bang حتی روش پاک سازیمان هم محترمانه است چرا که آدمی چاره ساز است. ترجیح می دهیم چهار پایه را از زیر پا رها کنیم؛ تا صدای زشت و کریه شلیک تفنگ به گوش فلک نرسد. 

نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 0:10 | لینک  | 

ارمانو اولمی کارگردان صاحب‌نام ایتالیا برنده ی نخل طلای کن و شیر نقره‌یی ونیز، با فیلم کوتاه جایزه در بخش بین‌الملل بیست‌وششمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم کوتاه تهران شرکت کرد.
 فیلم 10 دقیقه‌یی جایزه‌ روایت سفر دو محقق جوان است که پس از دریافت نخستین جایزه‌ی تحقیقاتی خود به خانه برمی‌گردند. آن‌ها در راه بازگشت با یک سیاستمدار برخورد می‌کنند و درباره‌ی تحقق آرزوهای‌شان به نتایج جدیدی می‌رسند.

"ارمانو اولمی" در سال 1931 در کشور ایتالیا به دنیا آمد و کار فیلم سازی را در 22 سالگی با ساخت فیلم‌های مستند تبلیغاتی برای یک شرکت تولید وسایل الکترونیکی آغاز کرد. او پس از مدتی به سینمای داستانی روی آورد که حاصل آن به دست آوردن جوایزی چون نخل طلای کن و شیر نقره‌یی ونیز بوده است.

"ارمانو اولمی" یکی از سه کارگردانی است که همراه عباس کیارستمی و کن لوچ فیلم اپیزودیک بلیت را ساخت.

بیست‌وششمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم کوتاه تهران از 20 تا 25 آبان‌ماه سال جاری در تهران و همزمان در 12 استان کشور برگزار می‌شود.
نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 17:11 | لینک  | 

شماره ی جدید نشریه ی تخصصی فیلم کوتاه، ویژه ی جشنواره ی بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان همدان؛ منتشر شد. در این شماره می خوانید:

تازه های تولید، کابوس های کودکی: نگاهی به آثار تیم برتون و چند فیلم کوتاه او، بادکنک قرمز جاودانه ی آلبرت لاموریس، این سو و آن سوی دوربین: کودکیِ فیلمساز، فیلمسازِ کودک. گفت و گو با سیروس حسن پور...  یادی از مهرداد فخیمی فخر سینمای ایران و ...

نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 4:57 | لینک  | 

نه شاعرم، نه نقاش، که از فصل پاییز لذت و بهره ببرم. دیوانه وار تابستان را دوست دارم. پاییز مثل یک بیماری است که در حالت کُما قرار گرفته. امسال عجیب تابستان بدی را پشت سر گذاشتم، ولی به همان هم قانع بودم. اما پاییز همه ی دلتنگی دنیا را در دلم می ریزد. یک هفته ی کسل کننده از پاییز را پشت سر گذاشتم. باید منتظر هفته های کسل کننده ی بیشتری باشم.

جلفا عکس از: محمد خیرخواه

اما پاییز سال گذشته اتفاق فرخنده یی برای عکاسان جوان و بعضاً پا به سن گذاشته ی ایران؛ با درایت و هوشمندی حسن سربخشیان عکاس معروف کشورمان و همت شهرداری تبریز رخ داد؛ که به یک خاطره ی ماندگار مبدل شد. حضور 150 عکاس در جشنواره ی عکس فیروزه اقدام شایسته یی بود که در یادها ماند. امیدوارم تک تک شهرها و استان های کشور به چنین حرکت فرهنگی اقدام کنند.


باران را گو/ بازیگوشانه ببار

تبریز شهر ناودان هاست. مجموعه یی از ناودان ها را عکاسی کردم، که البته درست و حسابی ارائه ندادم. ولی جا دارد که با صبر و حوصله و وقت گذاشتن روی آن کار کنم.

تبریز: دانشگاه هنر  فعلی و چرمسازی سابق


نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 17:7 | لینک  | 

۴۰ سال، تنها ۴۰ سال عمر کردم، اما خستگیه چهل هزار سال را احساس می کنم. عجب نسل آسیب پذیر ولی صبور ی هستیم. روزی مادربزرگم که ۷۸ سالش بود از حضور در چند دوره ی پادشاهی می گفت و این که چند شاه و حکومت را دیده، و چه بحران های عجیب و غریب را پشت سر گذاشته بوده اند. اما امروز شاید این حرف کمی مضحک و خنده دار باشد. ما در این ۴۰ سال با انقلاب، جنگ، ترور، توطئه، تحریم اقتصادی، زندان، تعطیلی جراید، این اواخر بسته شدن سایتها و قطعی اینترنت، موبایل، ... رو به رو بودیم که برای چهل سال کمی زیاد به نظر می رسد. مگر یک نسلٍ هنوز در اول راه، چقدر تاب و توان دارد که این همه بحران را پشت سر بگذارد. ما با هر تغییر مدیریت دچار پیچیده ترین تغییرات سلیقه یی شده ایم که کل نظام فکری و رفتاریمان را تحت تاثیر قرار داده و می دهد. ما حتی در استفاده از مواد غذایی، لوازم ورزشی، ابزار روز دنیا و... مرتب در نوسانات عجیب و غریب بوده و بالا و پایین های بسیار چشمگیری را تجربه کردیم. این نسل تا کی باید در متغیرات دست و پا بزند؟روزی به نسل سوخته لقب گرفتیم. تا خواستیم از درس و مدرسه چیزی بفهمیم، در خیابان ها همراه با پدر و مادر فریادهایی زدیم که چیزی را نمی خواهیم، اما نگفتیم که دقیقاْ چه چیزی را می خواهیم... تا جوان شدیم و خواستیم از عشق بفهمیم و چیزی عایدمان بشود، در زیر زمین های نمور روز را به شب با استرس گذراندیم، و الان در سراشیبی زندگی که جا داشت به چند متر خانه و کاشانه برای آرامش فکر کنیم، دوباره همان تصاویر سال های ۵۶ و ۵۷ را ببینیم. امروز دیگر نسل سوخته نیستیم. نسل تکراریم. تکرار و تکرار 
نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 14:5 | لینک  |