ماجمعی از سینما گران ایران، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رای خود نمی خواهند، اعلام می کنیم. چرا باید اقتدار نظامی راجای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمده آنها نسلی است که همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمده اند و اندیشه هایشان نتیجه منطقی مشاهده ها و تجربه های رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد. آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دست های خالی، اقتدار نظامی است؟ آیا مردم تا لحظه یی که رای می دادند شریف و قهرمان وحماسه آفرین بودند و به محض اینکه در نتیجه رسمی اعلام شده شک کردند، آشوبگر و اوباش و بیگانه پرست و خاشاک اند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟
ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچ جا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربه های تاریخی و تلخ جنگ های محله یی و خانگی، که قرن ها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه می خواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار می دهیم که محض قدرت نمایی، مردم را به جان هم نیندازید و تیره بختی کسانی که در همین کشورهای همسایه ی ما قربانی جنگ های داخلی و خانگی اند را به این سرزمین نکشانید که مسلما کسی جز دشمن از آن بهره نمی برد."
عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، جعفر پناهی، بهمن قبادی، رخشان بنی اعتماد، کامبوزیا پرتوی، کیومرث پور احمد، اصغر فرهادی، واروژکریم مسیحی، مانی حقیقی، کیانوش عیاری، عزت الله انتظامی، بابک احمدی، نیکی کریمی، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان، حسن پورشیرازی، حسین جعفریان، سیف الله داد، شادمهر راستین، محمد رسول اف، علیرضا رئیسیان، خسروسینایی، مژده شمسایی، فرشته صدرعرفایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نظام الدین کیایی، حمید فرخ نژاد، جهانبخش نورایی، شهرام اسدی، مهناز افضلی، محسن امیر یوسفی،
دهلیزی لا ینقطع
در میان دو دیوار،
و خلوتی
که به سنگینی
چون پیری عصاکش
از دهلیز سکوت
می گذرد
و آنگاه
آفتاب
و سایه یی منکسر.
خانه ها
خانه خانه ها
مردمی، و فریادی از فراز:
- شهر شطرنجی!
شهر شطرنجی!
دو دیوار
و دهلیز سکوت.
و آنگاه
سایه یی که از زوال آفتاب دم می زند.
مردمی، و فریادی از اعماق:
- ما مهره نیستیم!
ما مهره نیستیم!
ا.بامداد
بسیار هشدار داده شد، روز رای گیری خودکار از خانه ببرید. چرا که اعلام شده، خودکارهای چینی وارد شده که دو ساعت بعد پاک می شود و از بین می رود و به راحتی می توانند در آرا دست ببرند. پس لطفاْ توصیه های ایمنی را جدی بگیرید.
تا ۴ صبح مردم با شور و هیجان در میدان های شهر در حال تبلیغ کاندیدای مورد نظر خود بودند. این روزها مردم بسیار خلاق و طنز پرداز و شاعر شدند. به چشم بر هم زدنی درباره ی شرایط همان لحظه شعار درست می کنند. ساعت سه و نیم نیمه شب نیروی انتظامی قصد متفرق کردن جمعیت در میدان ونک را داشت که بلافاصله مردم شعار سر دادند: نیروی انتظامی/ سبز تو هم قشنگه
باز هم خبری تازه تر از تازه تری می رسد
این روزها کشور ملتهب است. و این التهاب را چه کسی آفرید؟ ایران پا در مرحله ی نوینی می گذارد. نگرانی در دل همه موج می زند. این بحران از شایعه ی شروع و بحران جنگ بدتر است. سرنوشت مان چه خواهد شد.
همین الان در تلویزیون امام می گوید: که خبر می رسد چه شده است و چه شده است؟ کسی فوت کرده است. خب ولی بعد از مرگ ایران و انقلاب همچنان ادامه دارد.
نمایشگاه کتاب امسال، گفته شد که غرفه ها به زبان عربی نامگذاری شده بودند. دوستان اعتراض داشتند که انگار در کشورهای عربی نمایشگاه کتابی برپا شده که ایران هم یکی دو غرفه داشته. امسال اولین سالی بود که به نمایشگاه کتاب نرفتم ولی شنیدن این مطلب دل آدم را به درد می آورد که در ایران بیگانه باشی. امیدوارم علاوه بر خواندن نامه ی سرگشاده به رهبر، نظر دوستی را که در ادامه آمده است را از کنارش بی تفاوت نگذرید.
گر پدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
زهرا رهنورد
سال ۶۰ دبیرستانی بودم که در کتاب تاریخ خواندم آیت الله مدرس در جایی گفته بودند که: سیاست ما عین دیانت ماست و دین از سیاست جدا نیست. در همان سال در کتاب عربی متنی برای ترجمه داشتیم با این مضمون: روزی سیاستمدار بزرگی از کنار مزاری عبور می کند که مورد احترام اهالی آن منطقه بوده و روی سنگ مزار هم نوشته شده بود: "این جا آرامگاه مردی مومن و پرهیزکار و سیاستمداری توانا است." سیاستمدار بازدید کننده با تعجب می گوید: عجب فکر نمی کردم در جایی از دنیا در یک قبر دو نفر دفن شود!!!....... این متن را بلافاصله با دیدگاه آیت الله مدرس مقایسه کردم و از سر خامی و جوانی در کلاس عربی و در حضور معلم مطرح کردم و علاوه بر سوالی که در ذهنم نقش بسته بود، طراحان دروس دبیرستان را هم زیر سوال بردم که در یک سال چرا باید بی هیچ تحلیلی دو جمله ی ضد هم را بیاموزیم. معلمم تنها هشدار داد که مهتریان سرت...!!!
امشب پسرم درست در سن آن زمان خودم یعنی اول دبیرستان پرسید: چه کسی راست میگه؟ و شعار جدایی دین از سیاست درست است؟ من باید به حرف ها و خاطرات جنگ پدرم هم شک کنم؟ درسته که پدرم عکاس جنگ بود و آن زمان کامپیوتر و فتو شاپ نبود که گنجشک را بلبل کنه ولی امشب من به همه چیز شک کردم. به همه ی ارزش هایی که در مدرسه مرتب از آن دفاع می کنند... نسل امروز به همه چیز شک داشت، بدتر هم شد.
و میدانید و می دانیم که شک سرآغاز همه ی نهضت های انقلابی در دنیاست...
