چهارشنبه بیستم خرداد 1388
طی این سی سال، دوبار مردم انرژی نهفته ی خود را تخلیه کردند. یک بار در پیروزی تیم ملی ایران در برابر استرالیا و راه یابی به مسابقات جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه، و این شب ها هم که آتش فشانی از شور و انرژی اند برای انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری. در این شب های تبلیغات انتخاباتی تصاویری را در سطح شهر می توان دید که در هیاهوی انقلاب به چشم ندیدم. دو سه سال است که به همراه مجوز در سطح شهر، تصاویری از انتخابات در کشور را تهیه می کنم. از انتخابات مجلس خبرگان رهبری و شورای شهر تا ریاست جمهوری. شب گذشته فردی به سمت دوربینم آمد و صحبتی کرد که مرا برد به مهر ماه سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب. در آن روزها در شهرستانی بودم که از طریق یک ماهواره که آن زمان رادار خوانده می شد، تصاویری از مردم در تلویزیون آن شهر نشان داده می شد که مردم دیگر شهر ها نمی دیدند. این تصاویر از دوربین های خبرنگاران خارجی ارسال می شد، با نگاه تیز و زیرک خبرنگاران خارجی. و اما شب گذشته همان تصویر در جلوی دوربین خودم رخ داد. انگار تاریخ در حال تکرار است. با این تفاوت که آن روزها همه متحد و یکپارچه بودند و با یک صدا در مقابل یک سیستم ایستاده بودند، اما امروز چند صدایی در حالی است که همه در پشت یک نفر نماز می خوانند. مردم به یکباره با یک توان و انرژی سیاست ۴سال گذشته را به نقد کشانده اند و فریاد باز پس گیری پرچم ایران خود را دارند. موج سبز همراه با رفتار قانون مداری از شگفتی هایی است که جوانانی می آفرینند که فرزندان همان جوانان انقلاب هستند. به یاد عاشق ترین موجودات جهان "لاک پشت" ها افتادم که بعد از سی سال که در عمیق ترین و دور دست ترین اقیانوس ها غوطه می خورند اما برای تخم گذاری بعد از سی سال به زادبوم خود بر می گردند. جوانان امروز هم همان چیزی را طالبند که سی سال پیش پدران و مادران شان درخواست می کردند. امیدوارم که این رنگ سبز که به زیبایی این روزها می درخشد، باعث سبزی و بالندگی جوانانمان باشد.
نمایشگاه کتاب امسال، گفته شد که غرفه ها به زبان عربی نامگذاری شده بودند. دوستان اعتراض داشتند که انگار در کشورهای عربی نمایشگاه کتابی برپا شده که ایران هم یکی دو غرفه داشته. امسال اولین سالی بود که به نمایشگاه کتاب نرفتم ولی شنیدن این مطلب دل آدم را به درد می آورد که در ایران بیگانه باشی. امیدوارم علاوه بر خواندن نامه ی سرگشاده به رهبر، نظر دوستی را که در ادامه آمده است را از کنارش بی تفاوت نگذرید.
نوشته شده توسط میترا مهتریان در ساعت 12:14 | لینک
|